Tuesday, December 28, 2004

شب کريسمس برف باريد

زمين ردای سپيد به بر کرده
مرا به سماع می آورد
و من رهگذری تنها
بر موجی از خاطرات سوار
راه می پيمودم

کبود بی کران آسمان بر سر
گام بر زمينی سراسر سپيد
رو به سوی قله هايی بلند
ردی از خويش می نگارم
بر برفی که به زودی آب می شود
و همگان فراموش می کنند
مسافری از اين سرزمين می گذشت
قصه غم بار و تکراری زندگی

آرش

Friday, December 24, 2004

تو را با تمام وجود انتظار كشيدم
وعده هايت را از صميم قلب دوست داشتم
اي دستانت هميشه آرامش بخش
اي لبخندت شادي بخش تمامي غم ها
اي رفتنت آوار سنگين زندگي
هر چند نماندي
رفتنت را جشن شادي سر مي دهم
باشد كه شاد زندگي كني

آرش

Sunday, December 12, 2004

ای عطر نفس هايت معنی ادامه

ای دستانت همراه

ای همراهيت تداوم راه

تو آرامش جانی

معنی بودن

آرش

Wednesday, December 01, 2004

ای در رگهايت خون شقايق جاری
ای سبز
ای عاشق
ای ريشه در عمق اين خاک داده
ای زيبا
ای پا بر جا
ای تنفست عطر آفرين سالها
ای روح پاک
ای پاکدامن
ای دستانت آرامش بخش
ای مهربان
ای مأمن
ای وجودت آشياني برای آرامش
ای سرپناه
ای استوار
تو را دوست دارم
ای درخت سبز

آرش

دلم گرفته است
به بيکرانگي آسمان دلگيرم
چشمانم به پهنای دريای بيکران جنوب باران دارد
و من تنهايي
غم سنگيني را
مي برم
تا سر آن کوه بلند
تا ته رود سپيد
و تو سرخوش به تماشا
قدمي خواهي زد

آرش

يک روز می آيي
مرا صدا مي کني
نغمه ای آغاز مي کني
کرشمه و ناز مي کني
يک روز مي روی
زخمي مي ماند
ديگری مي آيد
صدايي سر مي دهد
نغمه ای دل انگيز مي سازد
و من در گوشه ای مشغول شعر خويشتنم
بدين سان زندگی در گذار است

آرش